صفحه اصلی خواندنی‌ها گلبرگ تولیدات پذیرش سفارشات درباره ما شرکت در نمایشگاهها

سلام دوستان عزيز

امروز كه نمي‌شه گفت امشب تصميم گرفتم شعرهايي رو كه تو كاست يادگار دوست شهرام ناظري دكلمه مي‌شه رو واسطون بنويسم

اميدوارم كه خوشتون بياد

اي دوست قبولم كن و جانم بستان

مستم كن و وز هر دو جهانم بستان

با هر چه دلم قرار گيرد بي تو

آتش به من اندر زن و آنم بستان

٭٭٭

اي زندگي تن و توانم همه تو

جاني و دلي اي دل و جانم همه تو

تو هستي من شدي ازآني همه من

من نيست شدم در تو ازآنم همه تو

٭٭٭

خود ممكن آن نيست كه بردارم دل

آن به كه به سوداي تو بسپارم دل

گر من به غم عشق تو نسپارم دل

دل را چه كنم بهر چه مي‌دارم دل

٭٭٭

در عشق تو هر حيله كه كردم هيچ است

هر خون جگر كه بي تو خوردم هيچ است

از درد تو هيچ روي درمانم نيست

درمان كه كند مرا كه دردم هيچ است

٭٭٭

من بودم و دوش آن بت بنده نواز

از من همه لابه بود از وي همه ناز

شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد

شب را چه كنم حديث ما بود دراز

٭٭٭

دل تنگم و ديدار تو درمان من است

بي رنگ رخت زمانه زندان من است

بر هيچ دلي مباد بر هيچ تني

آن كز قلم چراغ تو بر جان من است

٭٭٭

اي نور دل و ديده و جانم چوني

وي آرزوي هر دو جهانم چوني

من بي لب لعل تو چنانم كه مپرس

تو بي رخ زرد من ندانم چوني

٭٭٭

افغان كردم بر آن فغانم مي سوخت

خامش كردم چو خامشانم مي سوخت

از جمله كران‌ها برون كرد مرا

رفتم به ميان و در ميانم مي سوخت

٭٭٭

من درد تو را ز دست آسان ندهم

دل بر نكنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به يادگار دردي دارم

كان درد به صد هزار درمان ندهم

٭٭٭

اندر دل بي وفا غم و ماتم باد

آنرا كه وفا نيست از عالم كم باد

ديدي كه مرا هيچ كسي ياد نكرد

جز غم كه هزار آفرين بر غم باد

٭٭٭

در عشق توام نصيحت و پند چه سود

زهرآب چشيده‌ام مرا قند چه سود

گويند مرا كه بند بر پاش نهيد

ديوانه دل است پام بر بند چه سود

٭٭٭

من ذره و خورشيد لقايي تو مرا

بيمار غمم عين دوايي تو مرا

بي بال و پر اندر پي تو مي‌پررم

من كَه شده‌ام چو كهربايي تو مرا

٭٭٭

غم را بر او گزيده مي بايد كرد

وز چاه طمع بريده مي بايد كرد

خون دل من ريخته مي‌خواهد يار

اين كار مرا به ديده مي‌بايد كرد

٭٭٭

آبي كه ازاين ديده چو خون مي‌ريزد

خون است بيا ببين كه چون مي‌ريزد

پيداست كه خون من چه برداشت كند

دل مي‌خورد و ديده برون مي‌ريزد

٭٭٭

عاشق همه سال مست و رسوا بادا

ديوانه و شوريده و شيدا بادا

با هوشياري غصه هر چيز خوريم

چون مست شديم هرچه بادا بادا

٭٭٭

از بس كه برآورد غمت آه از من

ترسم كه شود به كام بدخواه از من

دردا كه ز هجران تو اي جان جهان

خون شد دلم و دلت نه آگاه از من

٭٭٭

ما كار و دكان و پيشه را سوخته‌ايم

شعر و غزل و دوبيتي آموخته‌ايم

در عشق كه او جان و دل و ديده‌ي ماست

جان و دل و ديده هر سه را سوخته‌ايم

دوستان اين كاست به مناسبت هشتصديم سالگرد تولد مولانا جلال الدين محمد بلخي اجرا شده و اشعار فوق گزيده‌اي از ماندگارهاي اين حضرت مي‌باشد

اشعاری از مولانا

آب حیات عشق را در رگ ما روانه کــــن

آینه ی صبوح را ترجمه ی شــــبانه کــــن

ای خردم شکار تو تیز زدن شــــعار تــــو

شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن

خیز کلاه کج بنه وز همه دام ها بجــــه

بر رخ روح بوسه ده زلف نشاط شانه کن

شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو

بی وطنی ست قبله گه در عدم آشیانه کن...

دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من

سرو خرامان منی ای رونــــق بســــتان من

چون می روی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو

وز چشم من بیرون مشو ای شعله ی تابان من

تا آمدی اندر برم شد کــــفر و ایمان چاکــــرم

ای دیدن تو دین من ، ای روی تو ایمــــان من

از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم

ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من ...

***

بی خود شده ام لیکن، بی خود تر از این خواهم

با چشم تو می گویم من مست چنین خواهــــم

آن یار نکــــوی مــــن بگـــــرفت گــــلوی مــــن

گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم...

(دیوان شمس)

***

در مثنوی معنوی هم می توان شعر ناب جست :

کز تناقض های دل پشتم شکست

بر سرم ، جانـا ! بیــا بگــذار دست

سایه ی خود از ســــر من بر مــدار

بی قـــرارم بی قــــرارم بی قـــرار

ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها
ای آتشی افروخته در بیشه ی اندیشها
امروز خندان آمدی، مفتاح زندان آمدی
بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا
خورشید را حاجب تویی، امید را واجب تویی
مطلب تویی، طالب تویی، هم منتها، هم مبتدا
در سینه ها برخاسته، اندیشه را آراسته
هم خویش حاجت خواسته، هم خویشتن کرده روا
ای روح بخش بی بدل وی لذت علم و عمل
باقی بهانه ست و دغل، کین علت آمد وان دوا
ما زان دغل کژ بین شده، با بی گنه در کین شده
گه مست حورالعین شده، گه مست نان و شوربا
این سُکر بین هل عقل را وین نقل بین هل نقل را
کز بهر نان و بقل را چندین نشاید ماجرا
تدبیر صد رنگ افکنی، بر روم و بر زنگ افکنی
وندر میان جنگ افکنی فی اصطناع لایُری
می مال پنهان گوش جان، می نه بهانه بر کسان
جان رب خلصنی زنان والله که لاغست ای کیا
خامش که بس مستعجلم، رفتم سوی پای علم
کاغذ بنه بشکن قلم، ساقی در آمد الصلا

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

واندرین کار دل خویش بدریا فکنم

از دل تنگ گنه کار برآرم آهی

کاش اندر گنه آدم و حوا فکنم

مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست

میکنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم

دلگیر نباش!

تقصیر از خودت بود !!

دسته کلید علاقه که گم شد

باید

عوض می کردی

قفل تمام آرزوها را !!!

وقتی آسمان بر سرم عشق می بارید
نباید از خیس شدن می ترسیدم و نترسیدم

برای همین بود که چترم را به کناری انداختم
به آبشار آسمان سر سپردم

بارید و بارید و بارید
تا کویر تنم پر شد از بوی یاس و پونه

پر شد از عطر یاد تو


نمیدانم؛

شب ها من شاعر میشوم
و تورا غزل باران میکنم
یا تو بهانه میشوی
و من غزل غزل میبارم

گفتی چشمها را باید شست، شستم ولی...

گفتی جور دیگر باید دید، دیدم ولی...

گفتی زیر باران باید رفت، رفتم ولی...

او، نه چشمهای خیس و شسته ام را و نه نگاه دگرگونم را،

هیچکدام ندید

فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:

دیوانۀ باران زده!!!

چشمان باکره‌ات را

درآبی تکرارحوض
غسل دادم چشمان باکره ات را
مرده ها را ببین به ابتذال دستهایم می خندند
چشمان ِ شرم می‌سوزد
پیشانی ِ آب داغ است
شمعدانی ها هم آفتاب را خیرات می کنند
اینجا سالها ست بوی بهشت می آید
چشمهایت را ببند...

جهان هستی
نمایش عظمت پروردگار

این کامل ترین تصویری است که بشر تا حال حاضر از جهان هستی به دست آورده است . حاصل 10 سال جمع آوری اطلاعات یک تصویر سه بعدی است که شامل 43 هزار کهکشان است و تا 380 میلیون سال نوری گسترش دارد.
مقایسه کنید با 400 میلیون کهکشان کشف شده تا امروز و 13.5 میلیارد سال نوری گسترش جهت گیری سه بعدی کهکشان ها و اجرام آسمانی نیز در این نقشه مشخص شده بنابراین با اطلاعات خام موجود می توانید یک نسخه سه بعدی از جهان را هم تولید کنید . هر چند شاید نقشه ده سال دیگر چندیدن برابر شده باشد. چرا که احتمالا هنوز اطلاعات ما از جهان هستی بسیار ناکامل است . اما فعلا تا 43 هزار کهکشان بعدی را بلدیم !
اگر می خواهید بدانید ما کجا هستیم باید بدانید که کهکشان راه شیری تقریبا یک نقطه کوچک در وسط های نقشه محسوب می شود. فکر منظومه شمسی را هم نکنید چون که خیلی کوچک تر از آن است که در این تصویر قابل دیدن باشد.

عکس را می توانید از لینگ زیر دریافت کنید:

http://www.cfa.harvard.edu/image_archive/2011/52/hires.jpg